از دیشب تا به امروز فقط به این فکر میکردم که امروز چی بنویسم ... چی بگم... احساس میکنم روزا تند تند میگذرن ... طبق قولی که بهت دادم نمیخوام با زنگ و sms آرامشتو به هم بزنم ... به خدا دلم، طاقتشو داره از دست میده ... نه که کم آورده باشه ... نه .. منظورم این نیست ... از اینکه ازت بیخبر باشه ... از اینکه نتونه حرفاشو مستقیم بهت بزنه و جواب بگیره ... میدونم که اگه احساست عوض میشد و دلت راضی میشد خودت خبرم میکردی، اما دلم ... دلم این چیزا رو نمیفهمه ...هر روز صبح که بیدار میشم تا شب که بخوابم داره وسوسم میکنه که زنگ بزنم ... sms بدم... امشبم دلم بد جوری گرفته، بیرون داره برف می آد، همه جا سفید شده مثل زمستون...

 

ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته

از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته

یک سینه غزق مستی دارد هوای برفی

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است

فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

(هوای برفی تو شعر اصلی هوای بارانی بود که بدون اجازه شاعرش عوضش کردم)